یه دموی هوش مصنوعی توی جلسه عالی کار میکنه، ولی موقع شیپ کردن لتنسی میره بالا و مدل روی حالتهای واقعی توهم میزنه. این مقاله میگه چطور این شکاف رو پر کنیم.
یه تحلیل دادهمحور میگه داستان اخراجهای گستردهٔ ناشی از هوش مصنوعی بیشتر «شستوشوی تبلیغاتی» بوده تا واقعیت، و توضیح میده چرا کار مهندس نرمافزار مقاومه.
تیم بازاریابی محصول PostHog با کمترین نفر بیشترین لانچ را شیپ میکنه. راز این کار نه فریمورکهای پیچیده، بلکه یه رویکرد ساده و داستانمحوره.
یه استافاینجینیرِ پینترست تجربهاش از رشد از سینیور به استاف رو میگه: کلیدش عمیقتر کد زدن نبوده، بلکه سه بُعدِ متفاوت بوده که بیشتر مهندسها بهش فکر نمیکنن.
یه توسعهدهندهی تازهوارد بهجای اینکه با AI کد بیشتر تولید کنه، ازش کمک گرفت تا یه کدبیس ۱۵۰ هزار خطی رو سریع بفهمه.
ده سال روی تجربهی توسعهدهنده کار کردیم؛ نویسنده میگه حالا باید همون دقت رو خرج ساختن محیطی بکنیم که ایجنتهای کدنویس توش کار میکنن.
بوآز باراک توی یادداشتی به فارغالتحصیلهای ۲۰۲۶ هاروارد میگه هوش مصنوعی رو کامل یاد بگیرین و حسابی استفاده کنین، ولی بهعنوان شهروند منتقدش بمونین.
چرا بهترین تیمهای محصول، گاو شیرده خودشون رو قبل از رقبا میکشن؟ داستان کداک و اپل نشون میده ترس از خوردن محصول موفق فعلی میتونه کل شرکت رو نابود کنه.
یوهانا راتمن هشدار میده که رهبران محصول نباید تفکر محصولیشون را به LLM بسپارن؛ مدلها دادهی عمومی و قدیمی دارن و نمیتونن تشخیص بدن مشتری شما واقعاً چی میخواد.
وقتی بیش از ۹۹٪ مهندسها هر هفته از ابزارهای کدنویسی هوش مصنوعی استفاده میکنن، گلوگاه از کدنویسی به تصمیمگیری انسانی جابهجا میشه؛ اسپاتیفای میگه سرمایهگذاری چندسالهٔ قبلیش روی پلتفرم داخلی همین
نویسنده میگه حس تردید به خود طبیعیه و حتی سالمه؛ مشکل وقتی شروع میشه که بذاری اون حس تعریفت کنه. چندتا تله و یه قاببندی تازه برای تبدیلش به سوخت.
نویسندهها میگن جمع کردن کل خرج هوش مصنوعی تو یه عدد، چه برای پز دادن چه برای ترسِ از قبض سنگین، یه دستورالعمل برای فاجعهست.
یه مهندس با ده سال سابقه مینویسه چطور هوش مصنوعی یکییکی ستونهای تخصصش رو ریخته و حالا نمیدونه برای آیندهش چی کار کنه.
یه توسعهدهنده میگه اعتمادش به کدِ AI رو با راهانداختن یه فرایند شکِ خودکار و چند زاویهای از نو ساخته؛ سابایجنتهای تخصصی که مدام کار رو نقد میکنن.
همه از «بهرهوری هوش مصنوعی» حرف میزنن، ولی پژوهشها چی میگن؟ این مطلب هشت باور رایج رو با شواهد واقعی محک میزنه.
نویسنده میگه کشف محصول دو حالت داره و بیشتر تیمها فقط تو یکیش خوبن؛ همون چیزی که سرنوشت کداک و بلاکباستر رو رقم زد.
بدهی فنی تو کده، بدهی شناختی تو ذهنه؛ ولی بدهی نیّت تو همون «چرا»هاییه که هیچجا ننوشتی و حالا با ایجنتها داره گرونتر از همیشه تموم میشه.
دو راه بدیهی برای استفاده از ایجنتهای کدنویسی هست و هر دو بد؛ راه سوم اینه که ایجنت بتونه بیشترِ کار خودش رو قبل از دخالت انسان اعتبارسنجی کنه.
والتر ترّوسو، طراحی که با ورکفلوهای ایجنتیک کار میکنه، بدون دلداری و هایپ میگه کسایی که فقط درست و حرفهای کار میکنن ولی دیدگاه خودشون رو ندارن، بیشترین آسیب رو میبینن.
رابطه مهندسها با مدیر محصول از هر بخش دیگه شرکت پرتنشتره. نویسنده میگه راز یه رابطه خوب، اعتماد دوطرفهست؛ و اگه باهاشون بیفتی به جنگ، تقریباً همیشه بازنده تویی.