یک دایرکتور مهندسی سهساله میگه نصف قواعد قدیمی مدیریت روی فرضِ گرون بودن کد بنا شده بودن و اون فرض فرو ریخته؛ نصف دیگه دستنخورده و مهمتر از قبل شده.
یه مهندس نرمافزار و رماننویس میگه بعد از ماهها بازبینی کد هوش مصنوعی، هم تنبلتر شده هم لذت کار رو از دست داده — و نگرانه نسل بعدی سنیورها از کجا بیان.
تو دوران کد تولیدشده با هوش مصنوعی، نویسنده میگه بازبینی کد به یه نمایش تبدیل شده و راهحل واقعی نه یه بازبین بهتر، بلکه یه پایپلاین تحویل قابلاتکاست.
نویسنده تعریف میکنه چطور با ایجنتها یه سرور DNS توزیعشده ساخته، تقریباً هیچکدوم از کدها رو نخونده، ولی هنوز میتونه به هر سؤالی دربارهٔ سیستم جواب بده.
ثامت اوزکاله مقالهای به سبک رسالههای فارابی نوشته: محصول خوب چیه، تیم محصول چطور شبیه مدینهٔ فاضلهست، و چرا «engagement» بهتنهایی فضیلت نیست.
نظرسنجی IBM از بیش از ۳۰۰۰ مدیرعامل نشون میده مانع اصلی هوش مصنوعی نه هزینهست نه قانونگذاری؛ نبودِ مدیرهاییه که بلد باشن دربارهش تصمیم بگیرن.
ایتان مالیک میگه با طولانیتر شدن کارهایی که هوش مصنوعی مستقل انجام میده، شیوهٔ استفاده داره از گفتوگو با چتبات به سپردن کار به ایجنتها عوض میشه.
جان کاتلر نرمافزارو مثل یه سبد دارایی میبینه و با یه ماتریس ارزش در برابر هزینهٔ نگهداری، چهار وضعیت تعریف میکنه؛ و میپرسه AI داره کدوم حرکت این سبدو تند میکنه.
داستان ۴۵ دقیقهای که یکی از بزرگترین بازارگردانهای آمریکا رو از بین برد، و اینکه چرا مقصر دونستن یه نفر معمولاً جواب اشتباهیه.
تیم لینتر Clippy میگه ظرفیت بازبینی کم آورده و میخواد مشارکتکنندهها کمک کنن PRهای همدیگه زودتر مرج بشن.
یه طراح با پونزده سال سابقه میگه چیزی که توش استاد شده داره به بخش ارزون کار تبدیل میشه؛ جامعهٔ خلاق Creative Boom براش جواب جمع کرده.
جان مائدا میگه عصر رابطهای کاربری که خودمون میروندیم داره تموم میشه؛ توی «تجربهٔ ایجنت» کار از انجامدادن به قضاوتکردن جابهجا میشه.
JetBrains با یه پلاگین رایگان، فعالیتت تو PhpStorm و بقیهٔ IDEهاش رو به یه نشان خودکار تو لینکدین وصل میکنه؛ نشانی که سیگنال استفادهست، نه مدرک مهارت.
۸۴٪ توسعهدهندهها سراغ ابزارهای AI رفتن ولی رشد بهرهوری حدود ۱۰٪ متوقف شده؛ گزارش میگه تغییر واقعی جای دیگهای داره اتفاق میافته.
یه پژوهشگر تعریف میکنه چطور با تقسیم نقش بین مدلهای ارزون و گرون و اشتراکهایی که از قبل داشته، زمان تحقیق پیوستهش رو ده برابر کرد.
نویسنده میگه «چی»ِ یه نفر تقریباً همیشه «چطور»ِ یه نفر دیگهست؛ و بالا رفتن تو درخت تصمیم با سؤال چرا، گزینههایی رو برمیگردونه که زودتر بسته بودی.
نویسنده میگه عادت بدی بین برنامهنویسها هست: ضعف ابزارشون رو تبدیل به یه معمای بامزه میکنن و همون رو مدرک خوببودن ابزار جا میزنن.
نویسنده میگه صنعت این دو تا رو قاطی کرده: over-engineering یعنی حل کردن مسئلهٔ اشتباه، نه بیش از حد خوب ساختن. با نیازمندیهای دقیق، فقط یک راهحل باقی میمونه.
بن بالتر میگه تو دفتر، بخشی از دیده شدنت مجانی بود؛ دورکاری اون سیگنال رو صفر میکنه و کار خوبِ نامرئی عملاً با کار انجامنشده فرقی نداره.
یه مهندس که با تقریباً همهٔ انتقادها به LLMها موافقه، توضیح میده چرا بازم ماهی هزاران دلار توکن خرج میکنه و با چه الگوهایی جلوی slop رو میگیره.