فرار یه برنامهنویس از brainrot
خلاصهٔ کاملتر
نویسندهی این پست، یه مهندس نرمافزار به اسم Daniel، میگه مغزش دیگه مثل چند سال پیش نیست. ماههای اول کارش اونقدر ذهنش خسته میشد که میرسید خونه و مستقیم میرفت بخوابه، ولی الان هیچی براش تازه نیست و بیشتر مسئلههای روزمره فقط وقت میخوان نه فکر عمیق. به گفتهی خودش با اضافهشدن AI و دوپامینی که یه تپ روی گوشی فاصله داره، فکرش کندتر و تنبلتر شده و دیگه اصلاً حوصلهاش سر نمیره.
شاخصی که خودش باهاش وضعیتش رو میسنجه تعداد کتابهاییه که نمیخونه. قبل از دانشگاه شبها کتاب میبلعید و تو دورهی کارشناسی تاریخ هفتهای بیشتر از ۱۲۰۰ صفحه میخوند، ولی از وقتی مهندس نرمافزار شده تقریباً فقط مستندات فنی خونده. تو یه سال گذشته عادتهای تازهای مثل دستنویسی، ساختن پروژهی جانبی و نوشتن تو وبلاگ رو امتحان کرده و یه کم بهتر شده، ولی هنوز خیلی از اون آدم هشت سال پیش دوره.
تعطیلات دو هفتهایش رو تو روستا و پیش فامیل گذروند و چهار تا کتاب تموم کرد: SPQR از Mary Beard، «De Newton a Einstein y algo más» از Francisco Claro، یه مجموعه داستان از F. Scott Fitzgerald و Atomic Habits. اثباتهای ریاضی کتاب فیزیک اونقدر بهش چسبید که رفت سراغ Stewart's Calculus، و چون جبر و مثلثاتش لنگ میزد اول از ضمیمهی همون کتاب و بعد از منابع وبنیتیو مثل Paul's Notes و Active Calculus شروع کرد.
خودش میگه این حس، همون حس روزهاییه که برنامهنویسی رو بهعنوان سرگرمی شروع کرده بود، با این فرق که این بار هیچ انگیزهی شغلی پشتش نیست و به گفتهی خودش با وجود AI اصلاً نمیشه برای مسیر شغلی تو این حوزه خیلی جلوتر رو برنامهریزی کرد. هدفش اینه که یه روز مفاهیم فیزیک پیشرفته رو کامل بفهمه و حتی مقاله بخونه. جواب خودش به اینکه بالاخره جواب داد یا نه اینه: نمیدونم، ولی خوش میگذره و کمتر تنبلی فکری دارم.
نکات کلیدی:
- عادتهای قبلیش برای مقابله با brainrot سه تا بودن: دستنویسی، پروژهی جانبی و نوشتن تو وبلاگ.
- تو دو هفته چهار کتاب خوند، از SPQR گرفته تا Atomic Habits.
- برای ریاضی از Stewart's Calculus شروع کرد و بعد بهخاطر تجربهی بد خوندن PDF روی لپتاپ، رفت سراغ Paul's Notes و Active Calculus.
- برای فیزیک هنوز جایگزین وبنیتیو پیدا نکرده و از کتاب University Physics استفاده میکنه.




