ایمیل سرد رو دستکم نگیر
خلاصهٔ کاملتر
زک هولمن تو این پست تعریف میکنه که سه تا از مهمترین اتفاقهای زندگیاش، هر کدوم یه جوری، از تماس بیمقدمه با یه غریبه شروع شده. اولی برمیگرده به دوران دبیرستان: تو لیست انتظار کارنگی ملون مونده بود و پدرش اصرار کرد یه مقالهٔ اضافه دربارهٔ کارهایی که اون موقع میکرد بفرسته. خودش فکر میکرد کار بیهودهایه، ولی چند وقت بعد قبول شد و بعدها فهمید دانشگاه فقط درصد کمی از لیست انتظار رو میپذیره.
دومی سال ۲۰۱۰ بود؛ کریس ونستراث تو توییتر دنبال برنامهنویس جونیور آشنا به Ruby و Java میگشت و هولمن با اینکه هیچکس تو گیتهاب نمیشناختش، ایمیل زد و چند هفته بعد سر یه قرار حضوری استخدام شد. سومی هم یه دایرکت توییتری بود که آخرش به سهامداری تو یه باشگاه فوتبال، بعد یه باشگاه دیگه تو سری آ و کلی سرمایهگذاری تو حوزهٔ ورزش و فناوری رسید.
نویسنده خودش جواب ایراد همیشگی رو میده: آره، این سوگیری بازماندهست. میگه دهها پیام بیمقدمه به آدمهایی که تحسینشون میکرده فرستاده و عملاً هیچکدوم یادش نیست، چون شکستهای بیسروصدا تو ذهن نمیمونن. به نظرش این دقیقاً برعکس قماره: قمارباز باختها رو مو به مو یادشه، ولی اینجا فقط بردها میمونن.
حرف عملیاش سادهست: گاهی باید واقعاً پیام رو بفرستی، به شرطی که واقعاً به طرف مقابل علاقه داشته باشی و صادق باشی. میگه خودش کلی پیام بیمقدمه میگیره و تقریباً همیشه میفهمه کی داره بازیاش میده. طرف دیگهٔ ماجرا هم گیرندهست: هولمن میگه هر شرکتی رو که اداره کنه، رزومه و ایمیل بیمقدمه رو قبول میکنه، چون شبکهات رو بزرگ میکنه و نقطهکورهات رو کم. به گفتهٔ نویسنده، امروز تو فرستندهٔ پیامی و فردا ممکنه گیرندهٔ پیام یکی دیگه باشی.
نکات کلیدی:
- سه اتفاق مهم زندگی نویسنده — دانشگاه، استخدام تو گیتهاب و مالکیت باشگاه فوتبال — از یه پیام بیمقدمه شروع شد
- شکستهای تماس سرد تو ذهن نمیمونن، برای همین آمار واقعیاش رو دست بالا میگیریم
- پیام باید مشخص و صادقانه باشه؛ متن کپیپیستی رو گیرنده حس میکنه
- سمت گیرنده هم مهمه: باز گذاشتن در به روی پیامها و رزومههای بیمقدمه




