دردسر «دیزاین سیستم ایجنتیک»
خلاصهٔ کاملتر
نویسنده که یه تیم دیزاین سیستم اداره میکنه و تو تقریباً همهٔ مرحلهها از ایجنت استفاده میکنه، اول تکلیف رو روشن میکنه: اون ضد هوش مصنوعی نیست و حتی MCP سرور هم ساخته. برای همینم میگه دعواش با خودِ ایجنتها نیست، بلکه با یه حرکت خاصیه که واژهٔ «دیزاین سیستم ایجنتیک» بیسروصدا واردش میکنه: سپردنِ لایهٔ قضاوتِ یه دیزاین سیستم به یه حلقهٔ خودگردون که هیچ آدمی مالک و پاسخگوش نیست.
به گفتهٔ نویسنده، تعریف رایج «ایجنتیک» دو چیز کاملاً متفاوت رو قاطی میکنه. یکی معماریه: آیا ایجنتها تو یه حلقه کار میکنن؟ جوابش آره و خوبه. دومی حاکمیته: مالکِ اون حلقه کیه و کی جوابگوی تصمیمهاشه؟ اون میگه واژهٔ «ایجنتیک» با تکیه روی کلمهٔ «autonomously» و «حلقهٔ خودترمیم»، بیسروصدا آدم رو از این مسیر حذف میکنه، و بیشتر کسایی که این اصطلاح رو تکرار میکنن حواسشون نیست دارن همینو تأیید میکنن.
نویسنده معتقده اگه کتابخونههای Figma و Storybook رو کنار بزنی، یه دیزاین سیستم در اصل مجموعهای از تصمیمهاست که یه سازمان روش توافق کرده و قراره در طول زمان اجراش کنه؛ مثل اینکه «اکشن اصلی» چی معنی میده یا فلان چیز اصلاً لیاقت داره کامپوننت بشه یا نه. اینا مسئلهٔ تولید نیستن، مسئلهٔ قضاوتن و سازمان بابتشون جلوی کاربر و برند پاسخگوئه. به گفتهٔ اون، وقتی چیزی اشتباه منتشر میشه، «حلقهٔ ایجنت تصمیم گرفت» جوابی نیست که کسی بتونه پشتش وایسه.
نکتهای که نویسنده روش تأکید میکنه اینه که ادعاش دربارهٔ مهارت نیست. اون نمیگه آدم همیشه کامپوننت بهتری از ایجنت میسازه، چون مدلها دارن بهتر میشن و این یه ادعای زمانداره. ادعای بادوام دربارهٔ مالکیته: حتی اگه ایجنت دقیقاً همون تصمیمی رو بگیره که آدم میگرفت، بازم یه آدم باید مالکِ اون تصمیم باشه، چون پاسخگویی به یه حلقه منتقل نمیشه.
نویسنده میگه فرق این قضیه با «vibe coding» تو مرحلهٔ بعد از تولید معلوم میشه. تو vibe coding بعد از ساخت هیچ اتفاقی نمیافته؛ نگاه میکنی، حس خوبی داری و رد میشی. ولی کل فلسفهٔ وجودیِ یه دیزاین سیستم اینه که drift رو بکشه، پس مرحلهٔ راستیآزمایی اختیاری نیست. اون یه تست ساده پیشنهاد میده: بپرس چی خروجیِ ایجنت رو رد میکنه و کی قانونِ ردکردن رو گذاشته؟ اگه جواب یه دروازهٔ آدممحور باشه، اصله؛ اگه جواب «یه ایجنت دیگه چکش میکنه» تا ته باشه، فقط vibe coding با زرقوبرق بیشتره.
به گفتهٔ نویسنده، حرف صادقانهای که کسی دوست نداره بگه اینه که کار دیزاین سیستم سخت و کند و بیزرقوبرقه، و «ایجنتیک» تو بدترین برداشتش داره بهعنوان راه فرار ارزون ازش فروخته میشه. تولید همون ۸۰٪ آسونه؛ قضاوت و اجرا همون ۲۰٪ سخته که کل هدفه. جمعبندیِ اون هم روشنه: ایجنتها رو همهجا به کار بگیر و کارِ بین دروازهها رو بسپار بهشون، ولی آدم باید مالکِ دروازهها و قضاوتها بمونه؛ لحظهای که آدم رو از لایهٔ قضاوت حذف کنی، فقط یه راه سریعتر برای تولید drift بیصاحب ساختی.
نکات کلیدی:
- دعوای نویسنده با ایجنتها نیست؛ با حذفِ بیسروصدای آدم از لایهٔ قضاوته.
- واژهٔ «ایجنتیک» دو چیز رو قاطی میکنه: معماری (ایجنت تو حلقه) و حاکمیت (مالکِ حلقه).
- دیزاین سیستم در اصل یه تکنولوژی حاکمیتیه؛ مجموعهای از تصمیمها که سازمان بابتش پاسخگوئه.
- تست ساده: چی خروجیِ ایجنت رو رد میکنه و کی قانونش رو گذاشته؟ اگه جواب آدم باشه، اصله.
- ادعای بادوام دربارهٔ مالکیته نه مهارت؛ پاسخگویی به یه حلقه منتقل نمیشه.




