استراتژی محصول کجا میمیره؟ توی فرم درخواست!
خلاصهٔ کاملتر
مایک واتسون، یه PM باتجربه، توی این مقاله یه چیز مهم رو میگه که خیلیها دوست ندارن بشنون: استراتژی محصول شما توی اسلایدهای زیبا یا آفسایتهای اجرایی نمیمیره. توی فرم intake میمیره، همون جایی که تصمیم میگیرید چی وارد رودمپ بشه.
واتسون از تجربهی خودش میگه که چندین بار فرآیند intake رو از نو طراحی کرده، فرمهای رنگی، جلسههای تریاژ، و rubric اولویتبندی. ولی هر بار، چند هفته بعد از راهاندازی، دوباره داشت به PM تیم دیگه پیام میداد که «یه چیز کوچیک برای یه VP جا بذاریم». نه فرآیند مشکل داشت، نه استراتژی. مشکل اینه که هیچکس واقعاً مالک تصمیمهای روزانه نبود.
هر فرآیند intake، چه طراحیشده چه پیشفرض، به پنج سوال جواب میده: چه کسی میتونه درخواست بده؟ هزینهی ثبت درخواست چقدره؟ درخواست بر اساس چه معیاری سنجیده میشه؟ چه کسی میتونه «نه» بگه و این «نه» واقعاً معنی داشته باشه؟ وقتی جواب «نه»ه، چی سر درخواستدهنده میاد؟
در بیشتر سازمانها، جوابهای پیشفرض اینطوریه: همه میتونن درخواست بدن، هزینهاش یه پیام اسلکه، ارزیابی بر اساس حس و حال لحظه یا اینه که کی بلندتر داد زده. و PM تا وقتی یه VP چیزی رو در گذر اشاره میکنه «تصمیمگیر» محسوب میشه، بعدش همهچیز به هم میریزه. این دیگه استراتژی نیست، یه صف با احساسات داره خودشو جای استراتژی جا میزنه.
واتسون یه آمار جالب از Pendo هم میاره: تحلیل ۶۱۵ اشتراک نشون داد که ۸۰٪ از فیچرهای نرمافزارها بهندرت یا اصلاً استفاده نمیشن. حساب سرانگشتی اینه که شرکتهای cloud عمومی هر سال حدود ۲۹.۵ میلیارد دلار رو صرف فیچرهایی میکنن که کسی ازشون استفاده نمیکنه. از هر ده چیزی که تیمت ساخته، آماراً هشتتاش داره خاک میخوره.
این فیچرها همه از رودمپ رد شدن. اولویتبندی شدن، تخمین زده شدن، تحویل داده شدن، و احتمالاً با ایموجی پیتزا جشن گرفته شدن. پس رودمپ کار خودشو کرده. چیزی که خراب بوده، همون فرآیندیه که تعیین میکنه چی اصلاً به رودمپ برسه.
یه تست ساده برای اینکه ببینی وضعیت تیمت چطوره: ده چیز آخری که شیپ کردی رو نگاه کن. برای هرکدوم سه سوال بپرس: درخواست واقعاً از کجا اومد؟ قبل از اینکه تبدیل به یه آیتم قطعی بشه از چه مسیری رد شد؟ و آیا به استراتژیی که داری برای شرکت تعریف میکنی ربط داره؟ اگه بیشتر از سهتا از اون دهتا سوال آخر رو رد کردن، intake شما همون استراتژی شماست.
نتیجهگیری واتسون خیلی صادقانهست: استراتژی یه سیستم معاملههاست. گفتن «آره» به یه چیز یعنی «نه» به چیز دیگه. intake جاییه که این «نه»ها یا واقعاً گفته میشن یا آروم آروم گم میشن. راهحل سادهست ولی باید آدمی باشه با اختیار واقعی که «نه» بگه، و فضای تقویمی که این کارو بهموقع بکنه. بقیهاش نمایشه.
نکات کلیدی:
- فرآیند intake، نه رودمپ، جاییه که تصمیمهای واقعی استراتژیک گرفته میشن
- اگه intake رو طراحی نکردی، یه نسخهی پیشفرض ازش وجود داره که داره بهجای تو تصمیم میگیره
- طبق تحقیق Pendo، ۸۰٪ از فیچرهای نرمافزار بهندرت یا اصلاً استفاده نمیشن
- هر intake به ۵ سوال کلیدی جواب میده: چه کسی میتونه درخواست بده، با چه هزینهای، با چه معیاری ارزیابی میشه، چه کسی میتونه «نه» بگه، و عواقب «نه» چیه
- فرق داشتن فرآیند با داشتن یه آدم مشخصه که هر هفته بشینه و تصمیم بگیره
- بازنویسی استراتژی بدون اصلاح intake، فقط یه تسکین موقته




