کمد بایگانی، جای مستندات نیست
خلاصهٔ کاملتر
نویسنده که یه UX دیزاینره، با یه مشاهدهٔ ساده شروع میکنه: بیشتر مستندات تو فایلها و پوشهها و سلسلهمراتب چیده میشن و ظاهراً هم مرتبن، ولی دانش کمتر اینطوری رفتار میکنه. به گفتهٔ اون، استعارهٔ دسکتاپ که دههٔ ۷۰ میلادی تو Xerox PARC ساخته شد، از مفهومهای فیزیکیِ دفتر کار مثل سند و پوشه و بایگانی الهام گرفت، و پنجاه سال بعد ما هنوز با همون مدل ذهنی کار میکنیم؛ حتی خیلی از آدمهای زیر ۳۰ سال اصلاً کمد بایگانیِ فیزیکی ندیدن.
به گفتهٔ نویسنده، نظریهای به اسم Information Foraging (جستجوی طعمهوارِ اطلاعات) میگه آدمها بهجای گشتنِ منظمِ سلسلهمراتب، دنبال سرنخ میرن؛ درست مثل یه گورکن که دنبال طعمه میگرده، ما هم دنبال نشونههای اطلاعات مفید میگردیم. برای همینه که کاربرهای مستندات معمولاً اول سرچ میکنن، بعد از چند سطح بیخیال میشن، از یه همکار میپرسن، یا سند تکراری میسازن. اطلاعات هست، ولی آدمها اونجایی که ذخیره شده رو پیدا نمیکنن.
نویسنده میگه یه تصمیم دربارهٔ دسترسپذیریِ کامپوننت میتونه به هر کدوم از کشوها بره: دیزاین، مهندسی، محتوا، دسترسپذیری یا پشتیبانی. ولی ساختار پوشه مجبورت میکنه یه جا رو انتخاب کنی، و همون لحظه هر مسیر دیگه سختتر میشه. اون یادآوری میکنه که پژوهشهای اوایل دههٔ ۹۰ روی Semantic File Systems هم همینو میگفتن: اطلاعات باید با ویژگی و معنا بازیابی بشه، نه با مکان فیزیکی، چون آدمها به اطلاعات به شکل موضوع و کار فکر میکنن.
به گفتهٔ نویسنده، هوش مصنوعی این مشکل رو لو میده. بیشتر سیستمهای بازیابیِ مدرنِ هوش مصنوعی مثل مخزنهای سنتی به ساختار پوشه تکیه نمیکنن؛ مثلاً یه صفحهٔ دیزاین توکن به این خاطر پیدا میشه که به کنتراست رنگ اشاره کرده، نه به این خاطر که تو مسیر Foundations → Accessibility → Colour نشسته. اون میگه هرچی بیشتر با این سیستمها کار میکنه، واضحتر میشه که پوشه یه مکانیزم ذخیرهست، نه معماری دانش.
نویسنده میگه ساختارهای درختی اونقدر تو ابزارهامون ریشه دارن که به این زودیها نمیرن، پس سؤال بهتر اینه که چهطور اطلاعاتِ داخلشون رو راحتتر پیدا کنیم. راهحلش چند مسیر به یه اطلاعاته: سرچ، متادیتا، تگگذاری، لینک متقابل، محتوای مرتبط و رابطههای معنایی. اون به مقالهٔ Chase McCoy دربارهٔ «دیزاین سیستمها بهعنوان گراف دانش» اشاره میکنه که میگه فهمیدنِ رابطهٔ بین مفهومها معمولاً از دونستنِ محل ذخیرهٔ هر تیکه اطلاعات ارزشمندتره، و از ابزار Obsidian هم بهعنوان نمونهای از این گرافِ رابطهها یاد میکنه.
جالبی که نویسنده مطرح میکنه اینه که شاید دسترسپذیری از اول داشته همین مسیر رو نشون میداده: یکی از تمهای تکرارشوندهٔ دسترسپذیری اینه که اطلاعات نباید به یه مسیر واحد وابسته باشه؛ ما فقط به رنگ یا شکل یا موقعیت تکیه نمیکنیم. همین اصل برای مستندات هم صادقه. به گفتهٔ اون، هدف پیداکردنِ «جای درست» برای ذخیرهٔ اطلاعات نیست، بلکه راحتکردنِ کشفشه از هر مسیری که یه نفر میگیره؛ آیندهٔ مستندات یه کمد بایگانیِ بزرگتر با برچسب بهتر نیست، یه بدنهٔ دانشِ بههمپیوستهست که هم آدمها هم ماشینها از چند جهت کشفش کنن.
نکات کلیدی:
- ساختار پوشهای میراث استعارهٔ دسکتاپ دههٔ ۷۰ میلادیه و برای دانشِ چندوجهی مناسب نیست.
- آدمها طبق نظریهٔ Information Foraging سرچ و دنبالکردنِ سرنخ رو به گشتنِ سلسلهمراتب ترجیح میدن.
- هوش مصنوعی با معنا و رابطه اطلاعات رو پیدا میکنه، نه با محلِ پوشه.
- راهحل، چند مسیر به یه اطلاعاته: سرچ، متادیتا، تگ، لینک متقابل و رابطهٔ معنایی.
- همون چیزی که کشف اطلاعات رو برای آدم راحت میکنه، برای بازیابیِ هوش مصنوعی هم کمککنندهست.




