چرا دادن ChatGPT به همه، شرکت رو متحول نمیکنه
خلاصهٔ کاملتر
بندیکت اونز تو یادداشت تازهش میگه یه شرکت بزرگ آمریکایی امروز صدها و شاید هزاران نرمافزار داره: از سیستمهای بزرگ مثل SAP و Workday گرفته تا صدها SaaS عمودی و کلی اسکریپت و اتوماسیون، تا همون فایل اکسل دهمگابایتی که یه دپارتمان رو میچرخونه. خیلی وقتها خود شرکت هم دقیق نمیدونه چی داره و بابت چی پول میده. با همهٔ اینا، کار روزمره هنوز پر از کارهای تکراری و خستهکنندهست.
وسوسه اینه که فکر کنیم AI همهٔ اینا رو جارو میکنه، چون حالا بدون کدنویسی میشه تو پنج دقیقه ابزار ساخت یا اصلاً خود کار رو به مدل سپرد. ولی به گفتهٔ نویسنده این نگاه از جای اشتباهی شروع میکنه: بیشتر آدمها ابزارساز نیستن. یه وکیل خوب کل روزش به پرونده و موکلش فکر میکنه، نه به اینکه چه نرمافزاری کارش رو عوض میکنه. سختترین بخش نوشتن کد نیست؛ اینه که بفهمی اینجا اصلاً به ابزار نیاز داری و اون ابزار باید چیکار کنه.
اونز نرمافزار سازمانی رو یه طیف میبینه بین نهادینهشده و بداهه. یه سرش کارهاییه که تو ابزار اختصاصی انجام میشن و مهمه همه یه جور انجامشون بدن، سر دیگهش استثناها و سؤالهای یهبارهست که کاربرها با Excel و ایمیل و فولدر اشتراکی و PDF سرهم میکنن. وقتی یه کار بداهه پرتکرار و پردرآمد و پرریسک میشه، شرکت مجبوره نهادینهش کنه، چون ممیزی و امنیت و نگهداری و پاسخگویی میخواد. به گفتهٔ اون، همین چرخهست که باعث شده شرکتها صدها اپ داشته باشن.
حالا AI روی همین طیف میشینه: هم اپهای موجود رو بزرگتر میکنه، هم اپهای عمودی تازه میان، هم فضاهای بداهه مثل Excel و Google Sheets قویتر میشن. خود چتبات هم یه فضای بداههٔ تازهست که کنار اکسل و ایمیل میشینه، ازشون کار میگیره و بهشون کار میبازه. نویسنده میگه AI صورتمسئله رو عوض نمیکنه، فقط آستانهها رو جابهجا میکنه و انتخابهای تازه جلوی پات میذاره.
تجربهٔ سه سال اخیر هم همینه: هر شرکت بزرگی Copilot یا ChatGPT رو به همه داد و یه اقلیت خیلی ازش استفاده کردن، یه گروه بزرگتر هفتهای دو بار، و بقیه تقریباً هیچ. اونز این رو با دادن PC و Lotus 123 به همه تو ۱۹۸۳ یا مرورگر وب تو ۱۹۹۷ مقایسه میکنه: کار درستی بود، ولی پردازش فاکتور و زنجیرهٔ تأمین رو اونجوری متحول نکردن. حرف آخرش اینه که با هر فناوری اول همون کار قبلی رو سریعتر انجام میدیم، ولی چیزی که آخرش مهم میشه چیزهای کاملاً تازهایه که قبلش ممکن نبودن.
نکات کلیدی:
- به گفتهٔ اونز سختترین بخش خودکارسازی نوشتن کد نیست، فهمیدن اینه که اصلاً به چه ابزاری نیاز داری
- کاری که میخوای خودکار کنی معمولاً ۵۰ تا ۵۰۰ نفر رو تو چند دپارتمان درگیر میکنه، پس تصمیم و خرید میخواد نه یه اسکریپت شخصی
- نرمافزار روی طیف نهادینهشده (SAP، Workday) تا بداهه (Excel، ایمیل) میشینه و کارها مدام بین این دو جابهجا میشن
- Carta یه شرکت ۴ میلیارد دلاریه که در عمل یه اسپردشیت رو برای مدیر مالی مدیریت میکنه
- حدود نصف پایلوتهای AI سازمانی جواب میدن، که برای پایلوت نرخ عادیایه




