دورهی مهندس نابغهی بدقلق تمومه
خلاصهٔ کاملتر
به گفتهی نویسنده هر تیمی یه مهندس بدقلق داشته؛ کسی که جلسه رو میپیچوند و حاضر نبود چیزی مستند کنه، ولی چون تنها کسی بود که اون سیستم قدیمی Scala یا pipeline دیپلوی رو میشناخت، همه تحملش میکردن. معامله این بود: تو حق داری سخت باشی، چون چیزی که میدونی کمیابه. نویسنده میگه اون معامله تموم شده.
دلیلش اینه که خودِ کار دیگه کمیاب نیست. با یه agent (یعنی مدلی که خودش تو کدبیس میگرده و تغییر میده) میشه تو یه بعدازظهر فهمید یه سیستم چی کار میکنه و اگه عوضش کنی چی میشکنه؛ کاری که قبلاً شش ماه pair کردن با اون یه نفر لازم داشت.
نویسنده میگه خروجی مدل هم بد نیست و طراحیای که برمیگردونه معمولاً از چیزی که خودشون شیپ کرده بودن بهتره، چون مدل سیستمهای مشابه بیشتری دیده. چیزی که مدل نمیدونه محدودیتهای واقعیه: این برای کیه، چی رو مجازه بشکنه، بار قبل که امتحان کردیم چی شد. اون قسمت کار یه آدمه. به گفتهی نویسنده AI فقط کار رو ارزون نکرد، آدم رو هم دیدنی کرد.
پس چی کمیاب شده؟ قضاوت. اینکه بپرسی این سرویس pen test میشه یا نه، بار و امنیتش چی میشه، این تغییر با دیتابیس چی کار میکنه، و کسی واقعاً تستها رو میخونه یا فقط خوشحالیم سبزن. نویسنده میگه agent هر چی توصیف کنی میسازه؛ اینکه چیز درستی توصیف کردی یا نه پای خودته.
نیمهی دوم ماجرا به خود آدم مربوطه. نویسنده بدترین کار ۲۰۲۶ رو «meat proxy» شدن میدونه: سؤال یکی رو خام بدی به AI و جواب رو همونطور خام پس بفرستی. طرف مقابل همون ابزار رو داره، پس دلیل اینکه از تو پرسیده اون context و تجربهایه که مدل نداره. همین حساب برای سند طولانی هم هست: نوشتن سه صفحه مجانی شده ولی خوندنش همونقدر وقت میبره، پس فرستادن یه متن خام AI یعنی انتقال کار به بقیه، نه شریک شدن توش.
سه چیز دیگه هم به نظر نویسنده دیگه حداقل انتظاره: بعد از گرفتن کار یه «چشم» بگی و نتیجه رو تو زمان معقول برسونی، لحظهای که بلاک شدی یا تموم شد خبر بدی، و با نتیجهی تست برگردی نه با تئوری. ابهام هم دیگه دلیل موجهی برای توقف نیست، چون بیست دقیقه کار با agent بیشترش رو باز میکنه.
نکات کلیدی:
- فهم یه سیستم ناآشنا از شش ماه pair کردن رسیده به یه بعدازظهر کار با agent
- «meat proxy» کسیه که سؤال رو خام میده به AI و جواب رو خام پس میفرسته؛ از خود agent هم کمارزشتره، چون کندتره
- اقتصاد نوشتن و خوندن برگشته: نوشتن سه صفحه مجانی شده، خوندنش همونقدر گرون مونده
- فقط دو رخداد برای خبر دادن هست، لحظهی بلاک شدن و لحظهی تموم شدن؛ حالت سوم «یه هفته بیصدا گیر کردن» قبول نیست
- مهارتهای نرم هیچوقت نرم نبودن؛ فقط تا وقتی دانش کمیاب بود میشد بدونشون سر کرد




